سفارش تبلیغ
صبا
دانش، زندگی و درمان است [امام علی علیه السلام]
سرباز اینترنتی مولا
 
 RSS |صفحه اصلی|ارتباط با من| درباره من|پارسی بلاگ
»» اولین اعزام مجتبی

بیست و ششم آبان 1366 بود ابتدای روز بود، از قبل قرار گذاشته بودیم با هم برویم، روز قبل عکسهایش را که در عکاسی قدس(4) جنب اتو رفسنجان(1) گرفتیم، با عکس ها رفتیم بسیج (باغ هرندی) رفت برای ثبت نام گفتند سنت کم است (البته هم می شناختندش، هم به خاطر جثه لاغرش) باید رضایتنامه از پدرت بیاوری، آن روزها هنوز آقای اسدی رئیس آموزش و پرورش بودند، با هم به ساختمان اداره اموزش و پرورش رفتیم. مجتبی اصرار کرد تو هم با من بیا! نمی دونستم چرا!؟ من از نزدیک فقط یک بار ایشان رو دیده بودم اون هم سر جایزه گرفتن بابت ممتازی، من درسم از مجتبی بهتر بود اما او همه چیزش! وارد اتاق نسبتا بزرگ اما ساده ایشان شدیم.(2) سلام کردیم، با لبخند جوابمان را دادند مجتبی رفت نزدیک باباش و من همانجا روی یک کاناپه قهوه ای طرح چرم نشستم.

خم شد روی میز سرش رو به گوش بابا نزدیک کرد من نفهمیدم چی گفت و چی شنید!؟ (3) خوشحال برگشت. باز رفتیم باغ هرندی! آنجا برادر پاسدارمان جناب آقای اصغر پورحسینی که مسئول ثبت نام بودند دیگر حرفی نزدند و مجتبی ثبت نام شد. من اما ریسک هم نکردم، چون اولا متأسفانه کمی با آقای پورحسینی فامیل بودیم و ثانیا مادرم گفته بود من راضی ام بروی اما باید پدرت باشد تا بروی! از شانس بد! بابام روز قبل، مشهد مشرف شده بود و هنوز بر نگشته بود و ثالثا خاطره بازگرداندنم در سال گذشته بدجوری بی انگیزه ام کرده بود. و خدا می داند من چه حالی داشتم از اینکه باید دو هفته صبر می کردم... و ساعتی بعد راهیان کربلا در حالی که بلندگوی لندکروزر صدای حاج صادق آهنگران پخش می کرد از شهر ما دور شدن و من و مردم شهر جا ماندیم.

1.       اتو رفسنجان محلی بود که مینی بوس های کرمان آنجا مستقر بودند. آن موقع اتو رفسنجان در خیابان مسجد جامع بود،سر چهار راه هم لوان تور بود.هنوز هم به آن چهار راه چهار راه چراغ قرمز می گویند.  

2.      آن موقع غالبا مسئولین اتاق های ساده ای داشتند.

3.      بعدها آقای اسدی یه من گفتند که مجتبی آن موقع گفت بابا جلوی رفیقم آبروداری کن!

4. در ضمن مجتبی طرح کاد خود را هم در همان عکاسی می گذراند مثلا سه چهار روزی رفته بود.



نوشته های دیگران ()
نویسنده متن فوق: » سعید نصراللهی نسب ( دوشنبه 91/8/22 :: ساعت 4:55 عصر )
»» لیست کل یادداشت های این وبلاگ

تذکاری
فرصت طلایی خدادادی
طنز| روایتی خواندنی از یک کابوس
ذریه زهرا را تخریب نکنید، احترام پیش کش!
بشارت و هشدار!
سرنوشت روسای جمهور تا کنون
پوریای هیچ کس مگر ولی
رفتار شناسی آیةالله رئیسی در مناظرات
موضوع انشاء: انگیزه شما از طلبگی
با دلی پر خون و قلبی شکسته
جشنواره تملّق!!!
کانال تلگرام شاگران استاد عالی
همیشه وقتِ رفتن های هر روزه
کتاب بهتر است یا...!؟ قضاوت با شما
مطلبی درس آموز که به تصویر پست قبلی مرتبط است
[همه عناوین(121)]